
در نگاهم خیره شدی
کمی بغض در چشمانت پیدا بود
اما تو
اما تو
گفتی دیگر بس است این زندگی
دیگر خسته بودی
از من و با من بودن
دیگر خسته بودی
از من و با من بودن
ازتمام نگاه هایم
دیگر از من دل بریده بودی
نمیتوانستم باور کنم
بی تکیه گاهی ر ا
نبودن ان دستان پر مهر و محبت را
دیگر از من دل بریده بودی
نمیتوانستم باور کنم
بی تکیه گاهی ر ا
نبودن ان دستان پر مهر و محبت را
نبودن ان چشمان زیبا را
نمیدانستم نبودنت را
چه چیز را باید باور کنم
ازدست دادن عشق را
از دست دادن کسی که عمری عاشقانه مثل بت میپرستیتمش
یا از دست دادن یه زندگی مشترک را
فقط میدانستم من شکسته شدم
باختم
درزندگی
در رویا
حتی تو خیال خام بچه گانه ام
دیگر امیدی نیست
دستانم تنهاست
جسمم بی تکیه گاه ست
اما چگونه باور کنم
مرگم را
بی تو بودن را
خودکشی زندگی ام را
چگونه باور کنم
بغض نگاهت را
چگونه باور کنم
رفتن بی بهانه ات را
چگونه باور کنم
چگونه باور کنم جدایی را
ان انتظارتلخ را
ان دور شدن نگاهمان
دستانمان
حتی دور شدن قلب و احساسمان
من چگونه باور کنم دیگردستی نیست که
دستانم را از منجلاب زندگی بیرون کشد
چگونه باور کنم که دیگر ان نگاه عاشقانه
نیست که بدرقه ی راه زندگی ام باشد
اه ای خداییم چگونه باور کنم که تنهایم و
تنهاییی قسمت من است
تو بگو
ای خدایم چگونه باورکنم
نمیدانستم نبودنت را
چه چیز را باید باور کنم
ازدست دادن عشق را
از دست دادن کسی که عمری عاشقانه مثل بت میپرستیتمش
یا از دست دادن یه زندگی مشترک را
فقط میدانستم من شکسته شدم
باختم
درزندگی
در رویا
حتی تو خیال خام بچه گانه ام
دیگر امیدی نیست
دستانم تنهاست
جسمم بی تکیه گاه ست
اما چگونه باور کنم
مرگم را
بی تو بودن را
خودکشی زندگی ام را
چگونه باور کنم
بغض نگاهت را
چگونه باور کنم
رفتن بی بهانه ات را
چگونه باور کنم
چگونه باور کنم جدایی را
ان انتظارتلخ را
ان دور شدن نگاهمان
دستانمان
حتی دور شدن قلب و احساسمان
من چگونه باور کنم دیگردستی نیست که
دستانم را از منجلاب زندگی بیرون کشد
چگونه باور کنم که دیگر ان نگاه عاشقانه
نیست که بدرقه ی راه زندگی ام باشد
اه ای خداییم چگونه باور کنم که تنهایم و
تنهاییی قسمت من است
تو بگو
ای خدایم چگونه باورکنم

No comments:
Post a Comment