Monday, March 17, 2008

ای خدایم چگونه باورکنم


در نگاهم خیره شدی
کمی بغض در چشمانت پیدا بود
اما تو
گفتی دیگر بس است این زندگی
دیگر خسته بودی
از من و با من بودن
ازتمام نگاه هایم
دیگر از من دل بریده بودی
نمیتوانستم باور کنم
بی تکیه گاهی ر ا
نبودن ان دستان پر مهر و محبت را
نبودن ان چشمان زیبا را
نمیدانستم نبودنت را
چه چیز را باید باور کنم
ازدست دادن عشق را
از دست دادن کسی که عمری عاشقانه مثل بت میپرستیتمش
یا از دست دادن یه زندگی مشترک را
فقط میدانستم من شکسته شدم
باختم
درزندگی
در رویا
حتی تو خیال خام بچه گانه ام
دیگر امیدی نیست
دستانم تنهاست
جسمم بی تکیه گاه ست
اما چگونه باور کنم
مرگم را
بی تو بودن را
خودکشی زندگی ام را
چگونه باور کنم
بغض نگاهت را
چگونه باور کنم
رفتن بی بهانه ات را
چگونه باور کنم
چگونه باور کنم جدایی را
ان انتظارتلخ را
ان دور شدن نگاهمان
دستانمان
حتی دور شدن قلب و احساسمان
من چگونه باور کنم دیگردستی نیست که
دستانم را از منجلاب زندگی بیرون کشد
چگونه باور کنم که دیگر ان نگاه عاشقانه
نیست که بدرقه ی راه زندگی ام باشد
اه ای خداییم چگونه باور کنم که تنهایم و
تنهاییی قسمت من است
تو بگو
ای خدایم چگونه باورکنم

No comments: