به سرزمین عشق رفتم؛
همان جایی که آسمانش به پاکی و صافی قلبت بود
همان جایی که دریاچه ای به زلالی قلبت داشت
که آبشار های زیبایی به آن می ریختند؛
همان دریاچه ای که دوقوی عاشق در آن شنا می کردند؛
همان دو قوی عاشقی که هیچ وقت همدیگررا ترک نمی کردند
به سرزمین عشق رفتم؛
همان جایی که یک درخت پهن و بزرگ و سبز رنگ داشت
همان درختی که پشتش به انتظارت می نشستم
تا مثل همیشه بیایی و دستان گرم و مهربانت را
روی شانه هایم بگذاری و من هم گل سرخی
از جنس عشق را در دستان گرمت بگذارم
به سرزمین عشق رفتم
تا برای آخرین بار
چهره ی مهربانت را ببینم،
برای آخرین بارپشت همان درخت پهن،
جلوی همان دریا چه که دو قوی عاشق در آن شنا می کردند
به انتظارت نشستم؛
دلم می خواست برای آخرین بار،
دستان گرمت را بگیرم؛
اما حیف که هیچ وقت نیامدی تا برای
آخرین بارگل سرخی را که دردست داشتم،
در دستان گرم و مهربانت بگذارم...
همان جایی که آسمانش به پاکی و صافی قلبت بود
همان جایی که دریاچه ای به زلالی قلبت داشت
که آبشار های زیبایی به آن می ریختند؛
همان دریاچه ای که دوقوی عاشق در آن شنا می کردند؛
همان دو قوی عاشقی که هیچ وقت همدیگررا ترک نمی کردند
به سرزمین عشق رفتم؛
همان جایی که یک درخت پهن و بزرگ و سبز رنگ داشت
همان درختی که پشتش به انتظارت می نشستم
تا مثل همیشه بیایی و دستان گرم و مهربانت را
روی شانه هایم بگذاری و من هم گل سرخی
از جنس عشق را در دستان گرمت بگذارم
به سرزمین عشق رفتم
تا برای آخرین بار
چهره ی مهربانت را ببینم،
برای آخرین بارپشت همان درخت پهن،
جلوی همان دریا چه که دو قوی عاشق در آن شنا می کردند
به انتظارت نشستم؛
دلم می خواست برای آخرین بار،
دستان گرمت را بگیرم؛
اما حیف که هیچ وقت نیامدی تا برای
آخرین بارگل سرخی را که دردست داشتم،
در دستان گرم و مهربانت بگذارم...

No comments:
Post a Comment