
به تو دلبسته شدم
بی تو پر بسته شدم
تیر عشق تو به قلب من نشست
به تو عادت کردم چون دم و بازدمم
آری ای بانوی نیلوفری ام
من همان شب پره ام
که غم هجر تو را به یه شمعی گفتم
شمع تا صبح گریست و
شرر زد به تن خسته من
و کنون باز منم شب پره
سوخته پر و سحر نزدیک است
اما اینبار دگر می دانم و تو هم می دانی
((عمر یک شب پره شب تا سحر است))
به تو دلبسته شدم بی تو پر بسته شدم
تیر عشق تو به قلب من نشست
به تو عادت کردم
چون دم و بازدمم آری ای بانوی نیلوفری


No comments:
Post a Comment