Sunday, January 27, 2008

تو رفتی

تو رفتی و دو چشمانم به در ماند
سکوتی سرد سایه تا سحر ماند
سکوتی تلخ و اندوه بار و سنگین
لبانم تا سحر بی همسفر ماند
ز شادی های سبز با تو بودن
برایم شاخه ای بی برگ و بر ماند
تو رفتی و ندانستی که بی تو
خیالت تا ابد در قلب و سر ماند

____________________________________________________

مطمئن باش برو
ضربه ات کاری بود
دل من سخت شکست
و چه زشت به من و سادگی ام خندیدی
به من و عشقی پاک
که پر از یاد تو بود
و به یک قلب لطیف
که خیالم می گفت:
تا ابد مال تو بود
تو برو
برو تا راحت تر تکه های دل خود را
سر هم بند زنم

Friday, January 18, 2008

عشق LOVE





عشق

عشق يعني سوختن يا ساختن _____عشق يعني زندگي را باختن

عشق يعني انتظار و انتظار ___عشق يعني هرچه بيني عکس يار
عشق يعني ديده بر در دوختن____ عشق يعني در فراقش سوختن

عشق يعني لحظه هاي التها ____عشق يعني لحظه هاي ناب ناب

____________________________________________________________________
زندگی عشق است
عشق افسانه نیست آنکه عشق را آفر یادشید دیوانه نیست
عشق آن نیست که کنارش باشی
عشق آن است که پیوسته به باشی







اگر بگریم گویند که عاشق است
اگر بخندم گویند که دیوانه است
پس می گریم و می خندمکه بگویند یک عاشق دیوانه است


دلی که خیلی تو را دوست دارد






دلی که خیلی تو را دوست دارد و تنها تو را دارد.... بشنو که این دل یک عالمه حرف دارد .... حرفهای عاشقانه برای تو ، گوش کن به درد دلم .... تو همانی که دلم میخواست و آرزو داشت تا تو برای او شوی .... تو همان رویایی هستی که این دل درونش نهفته بود... یک رویای پر از عشق .... تویی همان یار باوفا ، یکرنگ و بی ریا .... بشنو نوای عاشقانه دلم را .... گوش کن به آهنگ این دل .... آهنگی به سبک صدای دلنشینت و حرفهای عاشقانه ات... هر چه این دل از مهربانی های تو بگوید باز هم کم است .... بشنو راز این دل را .... راز صادقانه ای که درونش عشق و محبت تو است... درونش یک دنیا حرفهای ناگفته است ، حرفهایی که درد این دل عاشق من است! بشنو درد این دل را که به عشق تو زنده است.... دلی که با تو همان عاشقترین عالم است .... احساس آرامش میکنم وقتی تو به حرفهای این دل عاشقم گوش میکنی .... احساس میکنم که حرفهای من برایت شیرین است ، میدانی که اینها همه حقیقت این دل عاشق است.... بشنو که این دل میخواهد زیباترین کلام درونی اش را به تو بگوید .... اینبار با فریاد درونی اش ، با تمام وجودش میگوید که خیلی تو را دوست دارد.... گوش کن به نوای شیرین دوستت دارم نوای عاشقانه ای که از اعماق دلم می آید .... دلم را در آغوشت بگیر و با تمام وجود گرمای آن را حس کن.... گرمایی که از کلام مقدس عشق سرچشمه میگیرد ! این دل ، همین دلی که اینک در آغوش مهربان تو است میخواهد تا ابد برای تو یکرنگ
و عاشق بماند ..... پس آن را برای همیشه نزد خود نگه دار ، ای تو که لایق این قلب عاشق من هستی! مواظب قلب عاشقم باش که نشکند، نه به این خاطر که قلب من است ، تنها به این خاطر که تو در قلبمی !

به تو دلبسته شدم


به تو دلبسته شدم
بی تو پر بسته شدم
تیر عشق تو به قلب من نشست
به تو عادت کردم چون دم و بازدمم
آری ای بانوی نیلوفری ام
من همان شب پره ام
که غم هجر تو را به یه شمعی گفتم
شمع تا صبح گریست و
شرر زد به تن خسته من
و کنون باز منم شب پره
سوخته پر و سحر نزدیک است
اما اینبار دگر می دانم و تو هم می دانی
((عمر یک شب پره شب تا سحر است))
به تو دلبسته شدم بی تو پر بسته شدم
تیر عشق تو به قلب من نشست
به تو عادت کردم
چون دم و بازدمم آری ای بانوی نیلوفری

زندگی یعنی




زندگی یعنی

ز : زندان
ن : ندامت
د : درد و غم
گ : گریزان از حقیقت
u: ی










وقتی که تنهایی و خسته






وقتی که تنهایی و خسته

وقتی که دلت شکسته

همه درها شده بسته

غم توی دلت نشسته

می بینی که نا امیدی

یا به مقصود نرسیدی

هر چی که ساختی خراب شد

مثل حباب روی آب شد

دنیا رو هر جور که خواستی

توی ذهنت اون رو ساختی

تازه می فهمی حقیری

آخرش باید بمیری

اینه رسم زندگانی

غصه خور تا میتوانی

روز خوش وجود نداره

هر ی داره به یقین که هوش نداره

خوشی توی دنیا محاله

مثل یک خواب و خیاله

مثل یک روز بهاری

همیشه باید بباری

مثل یک روز بهاری

همیشه باید بباری

کاش خودت بودی

کاش خودت بودی می دیدی که چقدر بی تو غریبم
اینجا هر کس با نقابی می ده هر لحظه فریبم
میخوام تو رو فریاد بزنم،میخوام تو رو گریه کنم و اشک بریزم،با من بمان و تنهایم نزار.
.میخوامسرم را روی گرمی شانه هایت بزارم تا عطر نفسهایت سراسر وجودم را فرا
گیرد
با من بمان در هر لحظه و هیچ تنهایم نزار
حتی تصور بی تو ماندن مرا نابود میکند .ای کاش تو را در خوابی عمیق روی بوته زار
وحشی خیال در جزیره تنهایی می دیدم
صدایت را همین نزدیکی ها میشنوم ای زیباترین نغمه هستی مرا در آغوشت بگیر.
ووقتی نشانت را از پروانه پرسیدم در آتش شمعی سوخت و هیچ شد
وقتی از شمع پرسیدم ذوب شد و هیچ نگفت. ولی میگویند که تو را در قلب شکسته میتوان
یافت .پس چه خوشبختم که همیشه در قلب منی
خدایا با تمام وجودم دوستت دارم...