Saturday, March 29, 2008

گقتم...گفتی

نادیده عاشقش هستم

گقتم...گفتی
گفتی که می بوسم تو را، گفتم تمنا می کنم

گفتی اگر بيند کسی، گفتم که حاشا می کنم

گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقيب آيد ز در

گفتم که با افسون گری او را ز سر وا می کنم

گفتی که تلخی های می، گر ناگوار افتد مرا

گفتم که با نوش لبم آن را گوارا می کنم

گفتی چه می بينی بگو، در چشم چون آيينه ام

گفتم که من خود را در او عريان تماشا می کنم

گفتی که از بی طاقتی دل قصد يغما می کند

گفتم که با يغماگران باری مدارا می کنم

گفتی که پيوند تو را با نقد هستی می خرم

گفتم که ارزان تر از اين من با تو سودا می کنم

گفتی اگر از کوی خود روزی تو را گويم برو

گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم

گفتی اگر از پای خود زنجير عشقت وا کنم

گفتم ز تو ديوانه تر دانی که پيدا می کنم

Tuesday, March 25, 2008

بتراش ای سنگ تراش،بتراش

بتراش ای سنگ تراش،بتراش ای سنگ تراشسنگی از معدن زر، بهر مضارم بتراشروی سنگ قبر من،عکسی از چهره زیبای نگارم بتراشبنویس ای سنگ تراش،عاقبت شدم فداشبنویس تا بدونه عمرم و دادم براش،عمرم و دادم براشبتراش ای سنگ تراش،بتراش ای سنگ تراشرو نوشته های سنگ قبرمن،تو با خون جگرم رنگی بزندر کنار دل صد پاره من ، جلوه ای از یک دل سنگی بکنسنگ تراش پائین این دل بنویس{عاشق زاری رو کشته با جفاش}بسکه روز و شب می جنگید با دلم،سایه ای از یک خروس جنگی بکنبتراش ای سنگ تراش،بتراش ای سنگ تراش

Monday, March 17, 2008

تنهايی را دوست دارم

زيرا بی وفا نيست
تنهايی را دوست دارم
زيرا عشق دروغی در آن نيست
تنهايی را دوست دارم
زيرا تجربه کردم
تنهايی را دوست دارم
زيرا خداوند هم تنهاست
تنهايی را دوست دارم
زيرا....
در کلبه تنهايی هايم
در انتظار خواهم گريست
و انتظار کشيدنم را
پنهان خواهم کرد

کاش بودی

کاش بودی تا دلم تنها نبود
تا اسیر غصه فردا نبود
کاش بودی تا نگاه خسته ی من
بی خبر از موج و دریاها نبود
کاش بودی تا دو دست عاشقم
غافل از لمس گل مینا نبود
کاش بودی تا زمستان دلم
این چنین پر سوز پرسرما نبود
کاش بودی تا فقط باور کنی
بعدتو این زندگی زیبا نبود

ای خدایم چگونه باورکنم


در نگاهم خیره شدی
کمی بغض در چشمانت پیدا بود
اما تو
گفتی دیگر بس است این زندگی
دیگر خسته بودی
از من و با من بودن
ازتمام نگاه هایم
دیگر از من دل بریده بودی
نمیتوانستم باور کنم
بی تکیه گاهی ر ا
نبودن ان دستان پر مهر و محبت را
نبودن ان چشمان زیبا را
نمیدانستم نبودنت را
چه چیز را باید باور کنم
ازدست دادن عشق را
از دست دادن کسی که عمری عاشقانه مثل بت میپرستیتمش
یا از دست دادن یه زندگی مشترک را
فقط میدانستم من شکسته شدم
باختم
درزندگی
در رویا
حتی تو خیال خام بچه گانه ام
دیگر امیدی نیست
دستانم تنهاست
جسمم بی تکیه گاه ست
اما چگونه باور کنم
مرگم را
بی تو بودن را
خودکشی زندگی ام را
چگونه باور کنم
بغض نگاهت را
چگونه باور کنم
رفتن بی بهانه ات را
چگونه باور کنم
چگونه باور کنم جدایی را
ان انتظارتلخ را
ان دور شدن نگاهمان
دستانمان
حتی دور شدن قلب و احساسمان
من چگونه باور کنم دیگردستی نیست که
دستانم را از منجلاب زندگی بیرون کشد
چگونه باور کنم که دیگر ان نگاه عاشقانه
نیست که بدرقه ی راه زندگی ام باشد
اه ای خداییم چگونه باور کنم که تنهایم و
تنهاییی قسمت من است
تو بگو
ای خدایم چگونه باورکنم

من از قصه زندگی ام نمی ترسم


من از قصه زندگی ام نمی ترسم
من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.
ای بهار زندگی ام
اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست
اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد
برگرد
باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را
باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا
باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.
بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم
بدان که قلب من هم شکسته
بدان که روحم از همه دردها خسته شده.
این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد
برگرد که من به امید دیدار تو زنده ا

می گویند


دوست داشتن کساني که دوستمان مي‌دارند کار بزرگي نيست
مهم آن است آنهايي را که ما را دوست ندارند، دوست بداريم

-----------------------------------------------------------
دوست آن نيست که کنارش باشي دوست آن است که به يادش باشي
از زندگی هرانچه لیاقتش را داریم به ما میرسد نه انچه ارزویش را داریم

-----------------------------------------------------------

دوست واقعي كسي است كه دستهای تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند

---------------------------------------------------- -------
کسی که می گوید برای تو می میرد دروغ میگوید
حقیقت را کسی میگوید که برای تو زندگی می کند

------------------------------------------------------------
عيب کار اينجاست که من '' آنچه هستم '' را با '' آنچه بايد باشم '' اشتباه مي کنم
خيال ميکنم آنچه بايد باشم هستم
در حاليکه آنچه هستم نبايد باشم
چوب و سنگ استخوانهاي ما را ميشكنند اما كلمات قلب ما را
كاش مي شد اشك را تهديد كرد مدت لبخند را تمديد كرد
-----------------------------------------------------------

اگر مي بيني گناه کسي آنقدربزرگست که نمي تواني او را ببخشي گناه او بزرگ نيست قلب تو کوچک است
هرگز به دنبال كسي نباش كه بتوني با اون زندگي كني به دنبال كسي باش كه نتوني بدون اون زندگي كني

-----------------------------------------------------------------------------
به کودکي گفتند : عشق چيست؟
گفت : بازي به نوجواني
گفتند : عشق چيست؟ گفت : رفيق بازي به جواني
گفتند : عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت به پيرمردي
گفتند : عشق چيست؟ گفت :عمر به عاشقي
گفتند : عشق چيست؟ چيزي نگفت
آهي کشيد و سخت گريست